سيد محمد كمره اى
406
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ايشان گفتم برويم منزل حاج جلال لشكر ، سرسلامتى برادرش محمد خان كه مرده ، او هم قبول . باهم رفتيم منزل حاج جلال لشكر چايى و قهوه خورده ، تسليت گفته ، قدرى صحبت كمره و فوت خواهر مرحوم آقا مصطفى « 1 » و ورود امير « 2 » به كمره و نرفتن دالائىها به ديدن او و جمع شدن در طيبآباد « 3 » ، دور برادر سردار اسعد را نموده ، حاج ميرزا على خان تلگراف رمز فرمانفرما را كه چند ورق بود به توسط نصرت الدوله به وثوق الدوله و تبريك امير مفخم حاكم اصفهان به وثوق الدوله و جواب او كه حكومت اصفهان . يكى از خلاف قانونىهاى مخبر السلطنه بعد ساعت دو و نيم از شب رفته بلند شديم . حاج جلال لشكر هم ميل داشت كه سردار جنگ به ديدن او براى فوت برادرش بيايد . من هم قبول كرده كه سردار را وادار نمايم . بعد بيرون آمديم . به خانه عين الممالك رفته ، عضد الممالك و منتصر السلطان و آقا ميرزا محمد على خان هم آنجا بوده ، منتصر به واسطه داشتن دو ناخوش رفتند . عضد الممالك هم اظهار داشت كه در عدليه ، حاج ربيع آقا كه محاكمه داشتيم در زمان مخبر السلطنه ، چند ماه قبل آقاى مخبر السلطنه به اصرار ، تصميمى از هيئت وزراء گذراند كه امسال هركس در عدليه محكوم به دادن جنس شد عدليه اجرا نكند مگر سر خرمن آتيه . و چون اين حكم خلاف شرع و خلاف قانون بود ميرزا رضا خان نائينى معاون عدليه مقاومت كرد كه پيش نرود و مخبر السلطنه با نائينى در كشمكش واقع شدند و فقط اين تصميم مخبر السلطنه به واسطه اينكه حاج ربيع آقا جزو انجمن آذربايجانىها و ارتباط انجمنىها و مخبر السلطنه باهم و چون حاج ربيع مستأجر ده من بود و مال الاجاره پارسال و امسال مرا مىخواست بخورد مخبر السلطنه را وادار نمودند ، او هم حكم كرد كه مال الاجاره جنسى امساله را هم مستأجر سر خرمن آتيه بدهد . بالاخره مال الاجاره من بدبخت هم به سال آتيه افتاد . حالا هم در
--> ( 1 ) . صاحبه خانم خواهر آقا مصطفى و عمه امام خمينى . هم او كه پس از كشته شدن آقا مصطفى سرپرستى آقا روح الله خمينى چهار ماهه را عهدهدار شد . ( 2 ) . حيدر قلى ميرزا ملقب به امير حشمت . ( 3 ) . روستايى در 24 كيلومترى شمال غرب خمين .